|
عشق حسین
|
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
علاقه به هديه گرفتن گل همواره در بين زنان از نسلي به نسل ديگر وجود داشته است. گل همواره سمبل زيبايي و سرزندگي بوده است به همين علت وقتي به زني گل هديه مي كنيد علاوه بر اينكه او را سرشار از حيات و سرزندگي مي كنيد،به او اين احساس را مي دهيد كه او برايتان انسان عزيزيست و دوستش داريد. اما هرگلي براي زنان احساس خاصي ايجاد مي كند:
+
نوشته شده در یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 16:0 توسط حسین
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
||||
|
زنان بدون مردان زنان و مردان زنان و شوهران
بهشت زنان زنان فیلسوف عزیزم! بهت نیاز دارم گرایش فلسفی عاشقانه ای برای تو آری دوست داشتن زيباست گر چه پايان راه نا پيداست
+
نوشته شده در یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 15:59 توسط حسین
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اگه مثل کلنگه مثل لوله تفنگه با خوشگليت ميجنگه طبيعيه، قشنگه نگو که اين يه درده دماغ عمل نکرده *** اگر که مثل فيله و يا از اين قبيله روي نوکش زيگيله غصه نخور، اصيله هي نرو پشت پرده دماغ عمل نکرده
*** يکي ميگه درازه خيلي ولنگ و وازه يکي ميگه ترازه غصه نخور که نازه ببين خدا چه کرده دماغ عمل نکرده *** دماغ نگو جواهر سوژهي شعر شاعر طويل فيالمظاهر پديدهي معاصر آهاي تخم دو زرده دماغ عمل نکرده
*** با اون دماغ هميشه عکس تو پشت شيشه تو سينما چي ميشه شکستن کليشه کاشکي بري رو پرده دماغ عمل نکرده
*** کم باباتو کچل کن يا خودتو مچل کن کي بت ميگه عمل کن قصيده رو غزل کن ميشي له و لورده دماغ عمل نکرده
***
چهقد دماغ دماغ شد قافيهمون چلاق شد هي، يکي- چل کلاغ شد تصنيف کوچه باغ شد بره که برنگرده دماغ عمل نکرده
+
نوشته شده در یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 15:58 توسط حسین
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
علاقه شدید قلبی
بازم گذر ما به این کلمه دردناک افتاد در این ماندم که چرا این کلمه اینقدر برای من رنج اور شده..... مدتی بود دوستان را مورد سخره قرار می داد م که این چیزا همش کشکه و دلیلش فقط اینه که آدم خودش یه فکر را بزرگ می کنه تا اینکه .... ای داد و بیداد ما درآمد و فهمیدم که تازه این کلمه یعنی چی ؟ یعنی اینکه هر چی درس خوندی کشک هرچی پروژه تو دستت هست کشک یعنی هر چی باشگاه رفتی کشک یعنی آینده کشک گذشته کشک همه چی کشک و فقط یه چیز کشک نیست اونم همونی که دلتو برده. آخه چی جوری ممکنه مگه طرف آذار داره؟ حالا بدترش اینه که روتم نشه به طرفت چیزی بگی آخ آخ اینجاست که میگن سوختن بهر ساختن
+
نوشته شده در یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 15:46 توسط حسین
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
عاشقم عاشق رويت گر نمي داني بدان
سوختم از آرزويت گر نمي داني بدان گه پس از مرگم بيايي بر سر بالين من زنده مي گردم به بويت گر نمي داني بدان مزرعه دزديدني نيست فردا ميلاد بهاره ديگه اين مزرعه هرگز ترسي از خزون نداره
وترانه ي يغما گلرويي كه با بي سرزمين تر از باد شروع شد و با مزرعه اي كه داره به سختي نفس مي كشه تموم شد
من و مزرعه يه عمره چشم براه يه بهاريم زير شلاق زمستون ضربه ها رو مي شماريم توي اين شب غير گريه كار ديگه اي نداريم هركي خوابه خوش به حالش ما به بيداري دچاريم
اين زمستون خيلي وقته فكر سوزوندن برگه خيلي وقته ساقه ها مون زير شلاق تگرگه قد نمي كشه جوونه زير سايه ي تبر دار زندگي تو فصل سرما معني مطلق مرگه نفس بكش نفس بكش اينجا نفس غنيمته توي سكوت مزرعه كشف صدا يه نعمته
تن اين مزرعه ي خشك تشنه ي بذر دوبارس شب پر از حضور تلخه جاي خالي ستارس تيغ گاو آهن رو درياب .. بايد اين يخ ها رو آب كرد اگه آب نشن شكستن ديگه تنها راه چاره س نفس بكش نفس بكش اينجا نفس غنيمته توي سكوت مزرعه كشف صدا يه نعمته
+
نوشته شده در یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 15:45 توسط حسین
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
وقتی می گی همه چی تمومه عشق و عاشقی دیگه کدومه بدون تو دل مگه می تونه تو رو خدا نرو ازاین خونه
وقتی که گفتم دل به تو دادم تو دلت گفتی من چقد سادم حالا که از چشم تو افتادم می گی عاشقی رفته از یادم می خوام که بمونی هنوز تو همونی نگو که از چشمام عشق رو نمی خونی هنوز نمی دونم بگو تا بدونم چرا بهم گفتی پیشت نمی مونم؟ بی تو شدم یه زندونی کاشکی کنارم بمونی عشق روتو چشمام ببینی دیگه منو نرنجونی این آسمونم مال تو عشقم و جونم مال تو هر چی که دارم مال تو دار وندارم مال تو می خوام که بمونی هنوز تو همونی نگو که از چشمام عشق رو نمی خونی هنوز نمی دونم بگو تا بدونم چرا بهم گفتی پیشت نمی مونم؟
+
نوشته شده در یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 15:43 توسط حسین
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
در دلم اشوبی ست اشوب بی تو بودن
بی تو ماندن در پس تنهاییها اری به راستی که من بی تو تنهایم پس ای عشق من پیش من بمان تا همیشه با تو بودن را احساس کنم
+
نوشته شده در یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 15:33 توسط حسین
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ما آدما هميشه وقتي چيزي يا كسي رو داريم قدرشو نمي دونيم اما وقتي اونو از دست مي يم تازه مي فهميم كه چي داشتيم و چقدر نا شكر بوديم همه زندگي ما تو حسرت مي گذره حسرت از دست دادن او چيزي كه داشتيم و نداشتن چيزي كه دلخواه ماست به خاطر همين هميشه فرصت لذت بردن از نعمتهايي رو كه خدا بهمون داده از دست مي ديم هيچ وقت فكر نمي كنيم كه اگه خدا چيزي يا كسي رو از ما ميگيره شايد مصلحتي تو اين كارش بوده همه كار ما شده ناشكري و ناسپاسي خدا ما رو ببخشه............؟
+
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 15:39 توسط حسین
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
+
نوشته شده در شنبه ششم تیر 1388ساعت 0:55 توسط حسین
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
+
نوشته شده در شنبه ششم تیر 1388ساعت 0:52 توسط حسین
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
خواب همیشه روی شیش تا سیم گیتار دنبال صدات میگردم با تو میرم روی ابرا تک و تنها بر میگردم بازم این بالشت نمناک تکیه گاه گریه هامه توی کوه های رویا قدم تو پا به پامه خواب هفتا پادشاه و دوست ندارم که ببینم اخه من دشمن کاخم اخرین چپر نشینم تو را داشتن تو را داشتن دیگه کیمیاس عزیزم خیلی وقته هق هق من با تو بی صداس عزیزم دوس دارم تو را ببینم پای سفره ی ستاره سفره ای که جز نگاهت هیچی تو خودش نداره بگو این خواب همیشه چرا تعبیری نداره بگو چشمای تو تا کی منو منتظر میزاره
+
نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 1:18 توسط حسین
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
شخصي مشغول تخريب ديوار قديمي خانه اش بود تا آنرا نوسازي كند. توضيح اينكه منازل ژاپني بنابر شرايط محيطي داراي فضايي خالي بين ديوارهاي چوبي هستند.
اين شخص در حين خراب کردن ديوار در بين آن مارمولکي را ديد که ميخي از بيرون به پايش فرو رفته بود. دلش سوخت و يک لحظه کنجکاو شد. وقتي ميخ را بررسي کرد خيلي تعجب كرد ! اين ميخ چهار سال پيش، هنگام ساختن خانه کوبيده شده بود ! اما براستي چه اتفاقي افتاده بود ؟ كه در يک قسمت تاريک آنهم بدون كوچكترين حرکت، يك مارمولک توانسته بمدت چهار سال در چنين موقعيتي زنده مانده ! چنين چيزي امکان ندارد و غير قابل تصور است. متحير از اين مساله کارش را تعطيل و مارمولک را مشاهده کرد. در اين مدت چکار مي کرده ؟ چگونه و چي مي خورده ؟ همانطور که به مارمولک نگاه مي کرد يکدفعه مارمولکي ديگر، با غذايي در دهانش ظاهر شد ! مرد شديدا منقلب شد ! چهار سال مراقبت. و این است عشق ! يك موجود كوچك با عشقي بزرگ !
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 16:12 توسط حسین
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
يادم باشد حرفي نزنم كه به كسي بربخورد
نگاهي نكنم كه دل كسي بلرزد خطي ننويسم كه آزار دهد كسي را يادم باشد كه روز و روزگار خوش است وتنها دل ما دل نيست يادم باشد جواب كين رابا كمتر از مهر و جواب دورنگي را با كمتر از صداقت ندهم يادم باشد بايد در برابر فريادها سكوت كنم و براي سياهيها نور بپاشم يادم باشد از چشمه درس خروش بگيرم و از آسمان درس پاك زيستن يادم باشدسنگ خيلي تنهاست يادم باشد بايد با سنگ هم لطيف رفتار كنم مبادا دل تنگش بشكند يادم باشد براي درس گرفتن و درس دادن بدنيا آمدم... نه براي تكرار اشتباهات گذشتگان يادم باشد زندگي رادوست دارم
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 16:2 توسط حسین
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
کاش قلبم درد بنهانی نداشت
چهره ام هرگز بریشانی نداشت کاش می شد راه سخت عشق را بی خطر بیمودو قربانی نداشت کاش هیچکس تنها نبود کاش دیدنت رویا نبود گفته بودی میمانم ولی رفتی وگفتی که اینجا جا نبود یک نفر امد صدایم کردو رفت
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 16:0 توسط حسین
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
كاش می دانستی چشم هایم زشكوفایی عشق تو فقط می خواند
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 15:34 توسط حسین
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
مي ترسم ازغرورم وصادق نمي شوم صدبار به خود گفته ام عاشق نمي شوم بعد از يك عمر عاشقي ودربه در شدن بازيچه اي به دست خلايق نمي شوم درياي عشق وحشي وموجش گرسنه است درساحلش نشسته وقايق نمي شوم بي خود ميان ثانيه هايم نشسته اي حالا منم كه صرف دقايق نمي شوم مي خواستم كه دردل آيينه حل شوم درروبرو نشسته و لايق نمي شوم درجستجوي حادثه از من گذر نكن عمري است من اسير حقايق نمي شوم
در من اند يشه ي پيروز تهمتن جاريست خون درياي جنوب است كه در من جاريست سر سرسبز شمال و نفس تنگ كوير خون پاك شهدا در رگ ميهن جاريست روزپاياني سال است وطن مي خندد درسرم شوق به فردا نرسيدن جاريست ازدماوند و سهند و سبلان پرسيدم دركجاي غزلم وزن ت تن تن جاريست كه كسي خنده كنان گفت كه ايراني با ش وبه پا خيز اگر در رگت آهن جاريست حافظ وسعدي و فردوسي وخيام و رهي همه گفتند كه عشق افت ناهن جاريست روز ملي شدن صنعت ايراني هاست همه جا جشن سرافرازي ميهن جاريست
مادري دست كودكش نان داد كودك ازترس ابرو جان داد مادرش بوي هرزگي مي داد كودكش امتحان ايمان داد
من بودم و بازي سرانگشتانت خون مي چكدازسفيدي دندانت درفكر تو بودم و نمي دانستم آينده ي من ريخته در فنجانت
يك شب همه چيز با دروقت كم شد يكجا همه ي ثانيه ها يم غم شد يك شب به اميدي كه تو بر ميگردي يك عمر دلم مشتري ماتم شد
من عاشق آن نگاه زرد و سردم در چشم شما خاطره اي گم كردم يك لحظه مجال خوب ديدن بدهيد دنبال غزلهاي خودم مي گردم
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 15:16 توسط حسین
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تیک تیک ثانیه ها خبر میدن بی تو یه روز دیگه حروم شده
حتی تو آلبوم عکسای قدیم همه ی خاطره هام تموم شده بی تو انتظار من بیخودیه نمیدونی که روزام نمیگذرن انگاری شبای تاریک خزون تموم آرزوهامو میبرن بی تو اشکای غریب دیده هام مثل یه تیکه یخ منجمده بی تو شکل یه رمان ناتمومم شایدم یه متن بی مقدمه مثل یه شعر پرم از وزن و عروض اما انگاری که معنا ندارم بی تو یه ترانه ی خیالیم مثل تیکه ابری که نمی بارم کاش بیای از اون ور فاصله ها به چشام یه رنگ تازه بزنی منو با خودت به آسمون ببر بگو که ریشه ی غم رو میکنی با تو باز جون میگیره دستای من، با تو رنگ آبیه ترانه هام میدونم طبیب دردای منی واسه درمون چشمام تو رو میخوام
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 0:27 توسط حسین
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
يه بچه ميمون از مامانش ميپرسه : مامان چرا من اينقده زشتم
مامانش ميگه : پسرم برو خدا رو شکر کن که به شکل اوني که اين جک رو ميخونه نشدي ----------------------------------------------- ترکه زنگ ميزنه به موبايل دوستش که خانم اپراتور شبکه مخابرات ميگه : مشترک مورد نظر در دسترس نمي باشد , ترکه ميگه اونو ولش کن خودت چطوري -------------------------------------------- خانم ها مثل موتور گازي هستند : پر سر و صدا , کم سرعت , کم طاقت --------------------------------------------- نگاه اولت بر من اثر كرد، نگاه دومت ديوونهام كرد، نگاه سومت عاشقترم كرد، اه، گندشو در آوردي، نگاه آخرت ديگه هيزبازي بود! ------------------------------------------ به رشتیه می گن جون زن و بچت رو قسم بخور می گه به جون رشت و حومه ---------------------------------------------- ببخشید که مزاحمتون شدم .. من نمی خواستم این خبر ناراحت کننده رو بدم اما سعی کن قوی باشی....... نامرد ها بلخره گیتار شماعی زاده رو بردن هيچ وقت به خودت مغرور نشو ....... برگ ها هميشه وفتي مي ريزن كه فكر مي كنن طلا شدن --------------------------------------------- فاصله ها : از نفرت تا علاقه يك محبت . از دشمني تا دوستي يك لبخند . از جدايي تا پيوند يك قدم . از دوري تا صميميت يك اس ام اس --------------------------------------------- قزوينه به زنش ميگه عزيزم بيا حرفاي عاشقانه بزنيم، زنش ميگه تو اول شروع کن، قزوينه ميگه داداشت خوبه ؟؟ --------------------------------------------- تركه قرص اكس ميخوره ميره نماز بخونه اخر نماز كه ميشه ميگه: اسلام و عليكم و رحمة و الله و بركاتو تو تو خودت قند نباتي شكلاتي ابنباتي مرد هميشه لباس مشكي مي پوشيده. دوستاش ميگن چرا هميشه مشكي مي پوشي؟ مرد ميگه : آخه من ختم روزگارم!!!
غضنفر داشته تو خيابون قدم ميزده ، يه الاغ مي افته دنبالش . به الاغه ميگه تو کي هستي افتادي دنبالم ؟ الاغه ميگه : هاااااااا ! من وجدانت بيدم ------------------------------------------------------------- اگه يه روز تو کنارم نباشي..... اين زندگي تلخي رو که دارم رها مي کنم....مي زارم ميرم.... تا ديگه مجبور نشم هر روز صبح.... قيافه تنهاي خودم رو توي آيينه اتاق تحمل کنم ------------------------------------------------------------- خصوصيات دخترا 1. تا زبونشون باز ميشه عوض مامان بابا ميگن شوهر!! 2.حالشون از پسرا به هم ميخوره ولي نمي دونم چرا 666 تا دوست پسر دارن 3.اگه خونشون آتيش بگيره بين بابا و لوازم آرايش حتما لوازم آرايش و انتخاب مي کنن! 4.نون شب ندارن بخورن ولي پول عمل دماغشونو رديف ميکنن! 5.همه خوشکل و خوش هيکلن(خدايا منو بخاطر اين دروغم ببخش) 5. از 8 تا 20 سالگي شونصدتا دوست پسر داشتن که هيچ کدوم درکشون نميکردن ------------------------------------------------------------- ميازار موري که دانه کش است که جان دارد و جانم به قربانت ولي حالا چرا عاقل کند کاري که باز آيد به کنعان غم مخور کلبه احزان شود روزي ز سر سنگ عقابي به هوا خواستن توانستن است ------------------------------------------------------------- سوال بينش كنكور امسال: چه کسی میتواند دایی را تعویض کند؟ 1- خداوند 2- رهبر 3- اراده ملت 4- هیچکدام ------------------------------------------------------------- انواع ريدن بچه: 5 ماهگي تو دستت 5 سالگي تو اعصابت 15 سالگي تو هيکلت 20 سالگي تو آبروت 25 سالگي تو پولت وقتي مردي تو روحت ------------------------------------------------------------- زرد است که لبريز حقايق شده است تلخ است که با درد موافق شده است شاعر نشدي وگر نه مي فهميدي پاييز بهاري است که عاشق شده است ------------------------------------------------------------- اينكه تمام عشقت رو به كسي بدي تضميني بر اين نيست كه او هم همين كار رو بكنه پس انتظار عشق متقابل نداشته باش ، فقط منتظر باش تا اينكه عشق آروم تو قلبش رشد كنه و اگه اين طور نشد خوشحال باش كه توي دل تو رشد كرده ------------------------------------------------------------- سكوتم را به باران هديه كردم//، تمام زندگي را گريه كردم//، نبودي در فراق شانه هايت// به هر خاكي رسيدم تكيه كردم ------------------------------------------------------------- با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی تا بی خبر بمیرد در درد خود پرستی عاشق شو ار نه روزی کار جهان سر آید ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی دوش آن صنم چه خوش گفت در محفل مغانم با کافران چه کارت گر بت نمی پرستی سلطان من خدارا زلفت شکست مارا تا کی کند سیاهی چندین دراز دستی در گوشه ی سلامت مستور چون توان بود تا نرگس تو با ما گوید رموز مستی آن روز دیده بودم آن فتنه ها که برخاست کز سرکشی زمانی با ما نمی نشستی عشقت به دست طوفان خواهد سپرد حافظ چون برق از این آسمان لبخند میزند زمین میپروراند مرگ با داس کهنه خود خرمن زندگانی را درو میکنند... ------------------------------------------------------------- ترکه رئیس راهنمایی و رانندگی میشه دستور میده برای کاهش سرعت وسایل نقلیه در تمامی سراشیبی ها روغن ترمز بریزند ------------------------------------------------------------- ترکه رئیس نیروی انتظامی میشه پیشنهاد میکنه به خانمها برای اینکه اگر کیف پولتان را زدند بی پول نشوید پول را در داخل دو قسمت مختلف کیف بگذارید
+
نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت 15:57 توسط حسین
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
الا کنکور!!!
الا کنکور ! مرگت زودتر باد که از تو چشم و جانم گشته نا شاد ربودی خواب را هر شب ز چشمم ز تو خشکد به هر لب ، خنده شاد نباشد خاطرم فارغ ز یادت خدایا کی شود تا گردم آزاد همانانی که کنکور آفریدند خدایا شامشان گردان تو سالاد! رسد هر دم به این گوش این بانگ جان سوز که کنکورم رسید، ای داد و بی داد الا ای کنکوریان رنج دیده یکی کنکوری چنین فریاد سر داد الهی، خود ستان حقم ز کنکور دگر کافی است دیدم هر چه داد و بی داد
+
نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت 15:53 توسط حسین
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
چـــنـــیـــن گــفـــت منقل پرست ملنگ بـــه هـــم شیـــره اش آن خمار جفنگ
مـــن آنـــم کـــه روزی بُـــدم پــهـلوان به نیرو بُدم همچو شیر ژیان کـــسی را هــمــاورد مــیــدان نــبــــود توانائی جنگ گُردان نبود بــــه بــــازو سِـتـُرگ و به گردن کلفت نَبُد هیچکس جرأت حرف مفت مــــرا هــــم نـشـیـنـان شـیطـان صــفت نمودند آلوده فور و بَست بـــدستـــم بــــدادنــــد آن حُـــقـــه هـــا1 چو از من بدل داشتند عقده ها شــب و روز بــــا مــنــقـــل آویــخــتــم نشاط و جوانیم را ریختم مـــَنــی کـــه نــَبــُد تــرس از شیـــر نـر شدم خوار همچون یکی موش گَر بـــه بـــازو ضــعــیف و به گردن نحیف مرا هر که را دید گفت حیف ، حیف بـــه مـــاهــی شــدم ذوب چـون کوه یخ لب و لوچه آویخته تا زَنخ زمــانـــی مـــرا مــیـــل و کــَبــاده بــود مکانم همی گود زورخانه بود ولــی هـمـنشیـنــم کـــنــون مـنـقل است رفیقم همان حُقه انگل است بــه آتـــش کـشیــده هــمـــه هــستـی ام فزوده به الدنگی و پستی ام بـــبــیــنــن مـــرد بـــا اعــتــبــار و یلی چگونه شده عاطل انگلی دگـــر از چــنـــیــن زنـــدگــی خـستـه ام چرا عقد با اهرمن بسته ام ؟ خـــدایـــا ، خـــداونـــد جـــاویـــد مــهــر2 خداوندپروین و ناهید و مهر 3 تـــنـــم عـــافـــیـــت ، دل پـر از نور کن ویا رهسپارم سوی گور کن
+
نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت 15:51 توسط حسین
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
چنین گفت رستم به اسفندیار که خواهم ز تو ماهی خاویار ------------------------------------------------------------------------------------------ تو کز محنت دیگران بی غمی به جون ننت کمتر از شلغمی ------------------------------------------------------------------------------------------ به دست آهن تفته کردن خمیر ز نزدم برو می دهی بوی سیر ------------------------------------------------------------------------------------------ کبوتر با کبوتر باز با باز گرفت مادرزن بیچاره را گاز ------------------------------------------------------------------------------------------ نیش عقرب نه از ره کین است بلکه مادرزنش در راه چین است ------------------------------------------------------------------------------------------ یکی از بزرگان اهل خرد برای خرش ساندویچ می خرد ------------------------------------------------------------------------------------------ آب زنید خاک را چون که نگار می رسد تعطیل کنید کار را وقت نهار می رسد ------------------------------------------------------------------------------------------ شنیدم که دارای فرخ تبار دو تا گورخر خورد وقت ناهار ------------------------------------------------------------------------------------------ عشق بازی چیست ، سر در پای جانان باختن جنس قلابی به مردم روز و شب انداختن ------------------------------------------------------------------------------------------ دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند جای شام و سحری یک کاسه آبم دادند ------------------------------------------------------------------------------------------ میازار موری که دانه کش است که مادرزنش در تگزاس هفتیرکش است ------------------------------------------------------------------------------------------ باز باران قطره قطره می چکد از سقف خانه سقف ما سوراخ دارد اوخ دارد ، آب دارد کله بزغاله ما شاخ دارد در عوض همسایه دست یمینی کاخ دارد شعر خود را پس پری شب برده بودم پیش عمه عمه ام شعر مرا خواند بر ملاج بنده کوباند بعد مثل مرغ جنگی گفت غران چون پلنگی یخ کنی یخچال فرنگی ------------------------------------------------------------------------------------------ اگر داری تو عقل و دانش و هوش برای همسرت کادو ببر موش ------------------------------------------------------------------------------------------ با بدان بد باش و با نیکان نکو فصل گرما یخ بخور سرما لبو ------------------------------------------------------------------------------------------ به رستم چنین گفت گودرز پیر که نانوا به من داد نان خمیر ------------------------------------------------------------------------------------------ دوستان شرح پریشانی من گوش کنید دیپلم خود بدهید آب هویج نوش کنید ------------------------------------------------------------------------------------------ یکی روبهی دید بی دست و پای پس از صرف مرغش کمی خورد چای ------------------------------------------------------------------------------------------ مکن غیبت مده بیهوده دشنام زنت آخر تو را اندازد از بام ------------------------------------------------------------------------------------------ کبوتر با کبوتر باز با باز خورم امشب چلو با یک عدد غاز ------------------------------------------------------------------------------------------ یکی از بزرگان اهل تمیز سوار بر خرش شد به بالای میز ------------------------------------------------------------------------------------------ چنین گفت رستم به اسفندیار که من گشنمه نون سنگک بیار ------------------------------------------------------------------------------------------ الا ای طوطی گویای اسرار به پای بینوایان نیست شلوار ------------------------------------------------------------------------------------------ تو کز محنت دیگران بی غمی چرا لنگه کفش بر سرم می زنی ------------------------------------------------------------------------------------------ یکی روبهی دید بی دست و پای تعجب نمود و پریدش ز جای که ای کلمن ، ای روبه پا ندار تو را دست و پا بوده روزی چهار کجا کرده ای دست و پاهای خویش فروختی نمودیش خرج حشیش چنین گفت روبه به درویش پیر شکم چون نداری تو ، خرده مگیر بها کرده ام دست و پا بهر نان مرا کلیه مانده از من ستان یکی کلیه پنداری آب زلال چرا که هنوزش نبردم اموال
+
نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت 15:50 توسط حسین
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نوار مغزی نرمال : ـــــ|/ـــــ|/ـــــ|/ـــــ اصفهانی : __$__$__$__$ قزوینی : ــ(|)ــــ(|)ــــ(|)ــــ ترکه : ــــ؟! ــــ؟! ــــ؟!!!!ــــــ لره : ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
+
نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت 15:49 توسط حسین
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
´´´´´´´´´´´´´¶´¶¶´¶¶
´´´´´´´´´¶¶¶¶´´´´´´¶¶¶¶¶¶ ´´´´´´´¶¶´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶ ´´´´´¶¶´´´´´´´´¶¶´´´´´´´´´´¶¶ ´´´¶¶´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶ ´´¶¶´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶ ´´¶´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´¶´¶ ´¶´´´´´´´´´´´´´´´´¶´´´´´´´´´´´´´¶ ´¶´´´´´´´´´´´´´¶¶¶¶´´´´´´´´´´´´´´¶ ´¶´´´´´´´´´´´´¶¶´¶´´´´´´´´´´´¶´´´¶ ´¶´´´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶´´´´´´´¶¶¶¶´´´´¶ ´¶´´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶´´´´´´¶¶´´¶´´´´¶ ´´¶´´´´´´´´¶¶¶¶¶´¶´´´´´¶¶¶¶¶¶´´´¶ ´´¶¶´´´´´´´¶´´´´´¶´´´´¶¶¶¶¶¶´´´¶¶ ´´´¶¶´´´´´´¶´´´´¶´´´´¶¶¶¶´´´´´¶ ´´´´¶´´´´´´¶´´´¶´´´´´¶´´´´´´´¶ ´´´´¶´´´´´´¶¶¶¶´´´´´´´´´¶´´¶¶ ´´´´¶¶´´´´´´´´´´´´´´´¶¶¶´´¶ ´´´´´¶¶¶´´´´´´´¶¶¶¶¶´´´´´´¶ ´´´´´´´´¶¶¶´´´´´¶¶´´´´´´´¶¶ ´´´´´´´´´´´´¶¶´´´´´¶¶¶¶¶¶´ ´´´´´´´´´´¶¶´´´´´´¶¶´¶ ´´´´´´´¶¶¶¶´´´´´´´´¶´¶¶ ´´´´´´´´´¶´´¶¶´´´´´¶´´´¶ ´´´´¶¶¶¶¶¶´¶´´´´´´´¶´´¶´ ´´¶¶´´´¶¶¶¶´¶´´´´´´¶´´´¶¶¶¶¶¶¶ ´´¶¶´´´´´´¶¶¶¶´´´´´¶´¶¶´´´´´¶¶ ´´¶´´´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶´´´´´´´´´¶ ´´´¶¶´´´´´´´´´¶´´´¶´´´´´´´´´´¶ ´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
+
نوشته شده در جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 1:34 توسط حسین
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
در زمان های بسیار قدیم وقتی هنوز پای بشر به زمین نرسیده بود،فضیلت ها و تباهی ها همه جا شناور بودند.آنها از بیکاری خسته شده بودند،روزی همه ی فضایل و تباهی ها دور هم جمع شده بودند،خسته تر و کسل تر از همیشه،ناگهان ذکاوت ایستاد و گفت:
بیایید یک بازی کنیم مثل قایم باشک،،،
همه از پیشنهاد او شاد شدند و دیوانگی فورا" فریاد زد من چشم می گذارم!!!
از آنجایی که هیچکس دلش نمی خواست دنبال دیوانگی بگردد،همه قبول کردند که او چشم بگذارد،،،
دیوانگی جلوی درختی رفت،چشم هایش را بست و شروع کرد به شمردن،
یک،،،دو،،،سه،،،
همه رفتند تا جایی پنهان شوند،لطافت خود را به شاخ ماه آویزان کرد،خیانت داخل انبوهی از زباله ها پنهان شد،اصالت در میان ابرها پنهان شد،هوس به مرکز زمین رفت،طمع داخل کیسه ای که خودش دوخته بود مخفی شد و دیوانگی همچنان مشغول شمردن بود،،،
هفتاد و نه،،،هشتاد،،،هشتاد و یک،،،
همه پنهان شده بودند بجز عشق که مردد بود و نمی توانست تصمیم بگیرد و جای تعجب هم نیست،چون که همه می دانند پنهان کردن عشق مشکل است و در همین حال دیوانگی به آخر شمارش می رسید،،،
نود و پنج،،،نود و شش،،،نود و هفت،،،
هنگامی که دیوانگی به صد رسید عشق پرید و پشت یک بوته ی رز پنهان شد!!!
دیوانگی فریاد زد : دارم می آیم،
اولین کسی را که پیدا کرد تـنبلی بود،زیرا تـنبلی تـنبلی اش آمده بود تا جایی پنهان شود،لطافت که به شاخ ماه آویزان شده بود را پیدا کرد،دروغ را تهه دریاچه،هوس را مرکز زمین،خلاصه یکی یکی همه را پیدا کرد بجز عشق که از یافتنش ناامید شده بود.
حسادت در گوشهایش زمزمه کرد که تو حتما" باید عشق را پیدا کنی و او پشت بوته ی گل است.دیوانگی شاخه ای چنگک ماننده را از درخت کند و با شدت آن را در بوته های گل رز فرو برد،دوباره و دوباره،،،تا اینکه با صدای ناله ای متوقف شد،عشق از پشت بوته های گل بیرون آمد،با دست هایش صورتش را پوشانده بود و از میان انگشتانش قطرات خون بیرون می زد،او نمی توانست جایی را ببیند، چون کور شده بود...!
+
نوشته شده در جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 0:28 توسط حسین
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سريال هاي جديد NOD32 88/ 01/29User: EAV-12562078 Pass: xmcraw8w73 User: EAV-13932612 Pass: 554nujstxw User: EAV-10692471 Pass: sccm37xaen User: EAV-10505647 Pass: wxanevbv6m User: EAV-13839895 Pass: 8e6umab855 User: EAV-13745892 Pass: 6c288akev6 User: EAV-11193648 Pass: 4bsapre5vc NOD32 BOX CODE
+
نوشته شده در سه شنبه هشتم خرداد 1380ساعت 0:58 توسط حسین
|
|
|||||
|
|||||